خرید بک لینک

صبح از خواب بیدارشدم همچنان اثار سرما خوردگی در بدن من باقی مونده بود و این قدر حالم ناخوش بود که رفتم پیش پزشک یه امپول هم نوش جان کردیم فرداش با کمی استراحت مراقبت حالم بهتر شد و بعد ظهرش بچه ها از راه رسیدن خونه ی مادر بزرگ با اون سکوت ش پر از سروصدا شد همه مشغول سلام و احوال پرسی شدیم به قول امروزی ها این گودزیلا های ده نودی این قدر از دیدن هم دیگه خوش حال شدن که نمی زارن بزرگ تر ها درست و حسابی هم دیگرو ببین و حال و احوال کنن . نزدیک افطار شد همه ی خانواده مشغول اماده کردن سفره ی افطار بودیم جاتون خالی این قدر غذا های خوش مزه درست کرده بودیم که نمی دونستیم کدوم رو بخوریم فقط ده دقیقه مونده بود که یکی از اقایون شوهر عمه جان برگشت گفت سالاد درست کنید خانم ها برای افطار می چسبه ؟

قیافه من اون لحظه ... جان ؟منو میگی از تعجب هنگ کردم برگشتم روبه سارا دختر عمه ام گفتم . من فکر کنم شما خارجی هستید سالاد میارن توی صبحانه شون صبح ها زیتون می خورن کاهو می خورن یا گوجه و خیار <<البته ایرانی ها هم می خورن اما سالاد شو نه !! شروع کردیم به درست کردن هر کدوم مون نشستیم خیار پوت گرفتیم اون یکی گوجه پوست گرفت من هویج ها رو حاضر کردم سس سالاد و یکی دیگه مون کاهو ها رو اماده کرد . ولی از حق نگذریم خیلی چیز خوبی شد . واقعاا جاتون خالی من که بهم چسبید سفره پهن کردیم همه جی حاضر اماده همه ی خانواده دور هم نشستیم تا اذان بگن توی این فاصله عکس سلفی که پایه ثابت مون هست رو گرفتم اینا بعداا خاطره می شن همهیشه از تمام لحظات زندگی تون کنار خانواده عکس بگیرید ثبت ش کنیید و از کنار هم بودن لذت ببرید

حال قشنگ

ارادتمند شما مونا


)

برچسب: نویسنده: هیراد مقدم تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 13:22

صفحه بندی